تلگرام فارسی

  • نویسنده : admin
  • بازدید : [] مشاهده
  • دسته بندی : دسته: تلگرامی

هفته نامه امید جوان: یکی از جامعه شناسانی که نگرشی ژرف به مسائل و مشکلات جامعه و فرهنگ ایرانیان دارد و سراغ علت ها می رود، دکتر مقصود فراست خواه است. او به تازگی در گفتگویی این موارد را درباره «جوزدگی» در جامعه ایرانی مطرح کرده است.

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

* یکی از علل زمینه های جوزدگی در جامعه، ضعیف بودن خود جامعه است. جامعه ضعیف یعنی جامعه ای که قدش کوتاه و نحیف است و توسعه پیدا نکرده و نهادهای اجتماعی و ساختارهایش به بلوغ نرسیده است. یکی از دلایل آن می تواند بزرگ شدن قد دولت باشد که جلوی رشد و توسعه جامعه را گرفته و مجال را برای آن تنگ کرده است که این جریان هم ریشه های تاریخی دارد. جامعه ضعیف جامعه ای ایست که مولد نیست. جامعه هر چه کمتر مولد باشد، مسائلی چون لمپنیسم و جوزدگی در آن بیشتر دیده می شود. جامعه مولد جامعه ای است که به واسطه داشتن تولید و خلاقیت، قدرت عقلانیت بیشتری دارد.

* جامعه ایران جامعه ای نسبتا نامنظم است؛ یعنی تغییرات منظم و پایداری ندارد. فقدان پایداری کافی و ضعف بنیه های مدنی، اقتصادی، اجتماعی، محلی و بنیه های مستقل از قدرت و دولت، مهم ترین عامل بروز انفعال است. جوزدگی نمونه ای از انفعال اجتماعی است در مقابل جامعه فعال.

* جامعه ای که طبقه متوسط آن ضعیف باشد بیشتر مستعد انفعال و جوزدگی است. متاسفانه طبقه متوسط در ایران ضعیف بود و در سال های اخیر ضعیف تر هم شده است.

* ضعیفی به ضعف در قدرت تحرک، خلاقیت، استقلال و ابتکار عمل است که در طبقه متوسط یک جامعه نمود پیدا می کند. طبقه متوسط (mdidle class) در جامعه ایرانی نسبت به گذشته ضعیف تر هم شده است. طبقه متوسط به طبقه ای از جامعه می گویند که پایگاه اجتماعی بالا، درآمد نسبتا خوب، تحصیلات کافی، دسترسی به رسانه و ارتباطات گسترده و سبک زندگی خلاق تری دارد.

این طبقه زمانی قوی است که قدرت تحرک بالا داشته باشد. از یک طبقه متوسط قوی و چالاک است که انتظار می رود روی پای خودش بایستد و کمتر جوگیر شود و از قضایا تحلیل خودش را ارائه بدهد؛ مثلا وقتی من به شما می گویم فلان امر اتفاق افتاده، شما طبق سرشت طبقاتی، ویژگی های سبک زندگی و تحصیلات خودتان، ابتدا شنیده تان را تحلیل می کنید و ویژگی های فکری، اطلاعات و آگاهی های تان به شما اجازه نمی دهند همین جوری چیزی را قبول کنید. متاسفانه طبقه متوسط در ایران معاصر بیشتر «دولت ساخته» و وابسته به دولت نفتی، ارتش و آموزش و پرورش دولتی بود؛ در نتیجه، ویژگی های طبقه متوسط کلاسیکی که در دنیا وجود دارد در ایران چندان کافی دیده نمی شود و در نتیجه ضعیف تر است و خودساخته و روی پاهای خودش نیست.

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

* وقتی نهادهای مدنی در جامعه ای ضعیف است، احتمال جوزدگی در آن جامعه بیشتر است؛ چون در نهادهای مدنی فرصت برای اندیشیدن بیشتر، گفتگو بر سر مسائل، شک کردن، پرس و جو کردن و دید کنجکاوانه وجود دارد. از سوی دیگر، وجود نهادهای مدنی رقابت به وجود می آورد. وقتی نهادهای مدنی متکثر وجود دارد، این کثرت میل به تعادل یابی مجدد را دامن می زند. مردم عادت می کنند بین دیدگاه ها و سلایق مختلف هم سنجی و مصلحت سنجی کنند و بعد تصمیم بگیرند. کثرت با خود گفتگو ایجاد می کند. گفتگو امکان اندیشیدن، تردید کردن و یافتن تعادل مجدد و مکرر را همراه دارد. اما وقتی نهادهای مدنی در جامعه ضعیف باشد، جامعه به سمت تودگی مایل می شود. توده یا جماعتی که به راحتی با موج ها همراه می شوند. مشکل اینجاست که از موج های ایجاد شده هم به راحتی می شود سوءاستفاده کرد؛ مثلا دیده و می بینیم چگونه یک رجل سیاسی به راحتی سوار بر این موج ها می شود و از آنها سوءاستفاده می کند.

* مسئله موثر بعدی فرآیند تفکیک اجتماعی است. تفکیک اجتماعی در جوامعی وجود دارد که نهادهای مختلف بر حسب تخصص در آن به وجود می آیند و هر نهادی کارهای تخصصی خودش را انجام می دهد؛ مثلا در جوامع سنتی تخصص گرایی کمتر است و هر کسی و گروهی چندین کار را به صورت غیر تخصصی به عهده می گیرد اما در جوامع جدید هر نهادی بر اساس تخصصی به وجود می آید و کار تخصصی خودش را به عهده دارد. به این جریان «تفکیک اجتماعی» (Social differentliation) می گوییم.

تفکیک یافتگی اجتماعی رابطه معکوسی با تلقین پذیری اجتماعی دارد. وقتی در جامعه تفکیک اجتماعی وجود داشته و هر نهادی کارکردهای خاص خودش را دارد، موضوعات به صورت تخصصی تر مطرح می شوند و تلقین پذیری کم است و جوگیر شدن کاهش می یابد.

* دورکیم بحثی درباره توسعه جامعه دارد و معتقد است جامعه برای توسعه از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی گذر می کند. به گفته او، جامعه ای که هنوز توسعه پیدا نکرده همبستگی مکانیکی دارد که بر اساس همانندی است؛ یعنی چون فلانی این را می گوید، من هم می گویم و چون من می گویم تو هم می گویی؛ چون اصلا بر همانندی مکانیکی است. فلانی این طور رفتار می کند، پس من هم این طور رفتار می کنم. در این جوامع تقلید نقش موثرتری دارد چنان که مولوی می گوید:

چون ز تلی برجهد یک گوسفند
گله گله گوسفندان برجهند

یا

خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

اما وقتی جامعه به سمت همبستگی ارگانیک پیش می رود، همبستگی به نوع دیگری به وجود می آید؛ مثلا من دیدگاه خاص خودم را دارم و شما هم دیدگاه خاص موتان را. یعنی تمایز وجود دارد و من می توانم با شما بر سر موضوعاتی توافق کنم و تا حدی هم اختلاف داشته باشم. تمایز ضد جوزدگی است. فردی که اطلاعات زیادی دارد، روی پای خودش ایستاده و متکی به حرفه و تخصصش است. او لزوما همانند ما فکر و عمل نمی کند، بلکه می خواهد با بقیه تمایز داشته باشد و متمایز عمل می کند، ویژه و خاص خودش، اگر هم توافق می کند عقلایی است.


* یکی از ویژگی های مهم جامعه ایرانی متاسفانه نوسان ذره وارگی و توده وارگی بود. جامعه ایرانی ویژگی سینوسی داشت و گاهی مردم ذره وار می شدند و به لاک خود فرو می رفتند. در این حالت هر کسی دغدغه معیشت خودش را دارد، هوا سرد و سرها در گریبان است. هر کس به دنبال درد خویش است تا گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. در این حالت دیگر کسی به فکر مسائل و مشکلات اجتماعی عمومی و مصلحت عمومی نیست و دغدغه شخصی خودش را دارد. نقطه مقابل آن در سینوس رفتاری جامعه ما، توده وارگی است؛ یعنی زمانی که همه به توده تبدیل می شوند، جماعتی که یکسان فکر کرده، یکسان حرف می زنند و یکسان عمل می کنند.

* گوستاو لوبزون، فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی، کتابی دارد با نام «جماعت یا انبوهِ خلق». در این کتاب می کوشد توضیح بدهد چگونه جماعت توده می تواند مستعد حماقت و بلاهت باشد. وقتی فرد تنهاست احتمال بیشتری برای تعقل و فکر کردن دارد، اما وقتی در جماعت توده منحل می شود، اضمحلال پیدا می کند و کارهایی می کند که اگر تنها بود نمی کرد. به طور کلی، فردی که تنهاست بیشتر تردید کرده، در نتیجه بیشتر فکر می کند ولی وقتی در جماعتی توده و انبوه انحلال می یابد، آن جماعت هر کاری می کنند او هم بدون فکر و از روی تقلید آن کار را انجام می دهد، از این رو جماعت استعداد حماقت و بلاهت را بیشتر در خود دارد مگر این که به صورت توده نباشد، بلکه با سازمان یابی درون زا شکل بگیرد و در آن گفتگو باشد.

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

* علت دیگری که جامعه ایران را مستعد جوزدگی و جوگیر شدن کرده است وجود مناسبات زیاد حامی پروری در ایران است. افرادی سرور، سالار و سرکرده و بقیه سرسپرده و نوچه آنها می شوند. اصل بر پیروی یا تمرد است. جامعه ایران در گذشته حکومت سالاری یکی دیگر از خصایصی است که جامعه ایران را مستعد جوزدگی کرده است. در ایران استبداد ریشه دار بسیار دیرینه ای دارد که موجب شده است حکومت متولی حقیقت شود؛ یعنی حکومت است که باید بگوید حقیقت چیست و محتوای فرهنگ چه باید باشد و این نیز منشأ بزرگ جوسازی ها در جامعه می شد.

* مردمی که نتوانسته اند تمرین کنند تا خودشان مستقلا بیندیشند، خودشان جستجوی حقیقت کرده و در پی حقیقت بدوند، منتظر می شوند کسی بر اثر دشواری شرایط برای شان تقریر کند.

* علت دیگری که من به شدت بر آن تاکید دارم آموزش و پرورش غیرعقلانی ماست. آموزش و پرورش ما اساسا نمی خواهد موجود عقلانی پرورش دهد بلکه بیشتر می خواهد با هیجانات و احساسات افراد را تربیت کند و کمتر آنها را به سمت شکاکی، تحلیلگری و عقلانیت سوق دهد.

* من به عنوان فردی که در این حوزه تا حدی کار و شواهد میدانی تهیه کرده ام تاکید دارم که آموزش و پرورش ایران به ویژه در چند دهه اخیر نه به درستی احساسات و تخیلات خلاق و صور خیال بچه ها را تعالی می دهد و نه تحلیل یعقلی آنها را. آموزش و پرورش نمی تواند بچه ها را عقلانی پرورش دهد؛ بچه هایی که سوال بپرسند، بررسی و تحلیل کنند یا از پس تبیین منطقی و تحلیل عقلانی بربیایند.

وقتی آموزش و پرورش تعلیم و تربیت عقلانی نداشته باشد، رشد تحریک پذیری هیجانی منفی در جامعه به وجود می آید. وقتی جامعه قدرت عقلانی ندارد تحریک پذیر است. تعریف تخصصی جوزدگی به نوعی تحریک پذیری هیجانی بالا می شود. کسانی که زود عصبانی شده زود واکنش نشان می دهند و زود واله و شیدا و زود متنفر می شوند؛ اینها همان کسانی هستند که می گوییم تحریک پذیری هیجانی بالایی دارند. علت دیگر وجود جوزدگی، ضعف در تمرین گفتگو و توافق عقلایی است. ناتوانی در سازش، گفتگو و چانه زنی سبب می شود مردم تابعی از جوهایی می شوند که عده ای برای شان می سازند.

 
* ناجی گرایی نشانه دیگری در تاریخ ماست که معمولا از جوزدگی ها برخاسته است؛ این که فردی می آمد و می گفت من ناجی هستم و همه دنبال او راه می افتادند. یکی دیگر از علل جوزدگی ها این بود که مفعولیت فکری ما بیش از فاعلیت آن بود. کسی که خودش نقش فاعل شناسایی دارد کمتر جوگیر می شود، اما شخص دچار مفعولیت فکری به دنبال این است که کسی فکر کند و او دنبال آن برود. شبکه های اجتماعی زمینه مستعدی برای بروز این ضعف شده است، وگرنه خود اینترنت که لزوما وسیله ای برای جوزدگی نیست؛ اتفاقا می تواند وسیله آگاهی، رهایی، مشارکت و عقلانیت باشد.

* مشکلات و ضعف بر آمده از زمینه های تاریخی، اجتماعی، مدنی و فرهنگی ماست که در شبکه های اجتماعی مجازی مقیاس بزرگ تری به خود می گیرند، اما دلیل دیگر بر جوزدگی جامعه، کیش شخصیت است. کسی می میرد یا چنین و چنان می شود، درباره آن واکنش شدید له یا علیه داریم؛ یا نفرت یا عشق شدید. در حالی که در خود جامعه آن شخص، تا این حد جو مثبت و منفی را شاهد نیستیم و این فرق توسعه نیافتگی و توسعه یافتگی ارکان جامعه است.

* نکته مهمی که باید به آن اشاره کنم این است که متاسفانه سرزمین ما معمولا لگدمال موج سواران و قبرستان پیاده نظام ها بود؛ یعنی مردمانی که همیشه بر آنها موج سواری می شده است. فردی از طایفه ای بلند می شد و کسانی را تحریک کرده جمع می کرد و پیاده نظامی را با خود همراه و همه را به کشتن می داد. روزی برایش هورا می کشیدند و روزی نفرینش می کردند. جامعه ما پیاده نظام سیاست های فرقه ای، سیاست های طایفه ای و سیاست های مذهبی است و کسانی با هم می جنگیدند که یکدیگر را نمی شناختند، اما برای کسانی می جنگیدند که یکدیگر را به خوبی می شناختند. متاسفانه این نگون بخت مردمان بودند که مرغ شادی و عزای شان می شدند.

* شوارتز چنانکه در کتاب «ما ایرانیان» مشروحا آورده ام، تفاوت های فرهنگی جوامع را بررسی کرده است. او می گوید جوامع از لحاظ فرهنگی ویژگی هایی دارند. یکی از این ویژگی ها خودگردانی فردی (autonomy) است؛ یعنی فرد خودش تصمیم می گیرد. مثلا امروز چه بخورد، کجا برود، چگونه وقتش را بگذراند و … در مقابل آن، ویژگی ادغام گرایی فردی است؛ یعنی افراد میل دارند در جوی سازمانی، ایدئولوژی یا هویت توده وار ادغام شوند. ایدئولوژی هایی که معمولا مشتقات سیاست و منفعت بودند.

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

شوارتز در نقشه فرهنگی اش سعی می کند توضیح بدهد در کدام جوامع و کشورها ادغام گرایی فردی بالاست و در کدام خودگردانی فردی. قطعا جوزدگی در جوامعی که میل به ادغام گرایی فردی دارند، می تواند بیشتر رخ بدهد. در جوامعی که خودگردانی فردی بالاست، عقلانیت و وجدان فردی نیز بالاتر است.

ویژگی دیگری که شوارتز در بحث تفاوت های فرهنگی مطرح می کند، این است که در بعضی جوامع فرهنگ سلسله مراتبی، ولی در بعضی دیگر برابری وجود دارد. ویژگی دیگر تفاوت بین خودبیانگری و همنوایی است. در فرهنگ خودبیانگر، بیشتر افراد یک جامعه میل دارند دیدگاه و پرسش خود را داشته باشند، اما در فرهنگ همنوایی اگر با ادغام گرایی ترکیب شود، افراد میل دارند با موج و مُدی، خودشان را همراه کنند. ممکن است کسی سبک زندگی خاص خودش را با خودبیانگری و خودگردانی انتخاب کرده باشد، فرد خودبیانگر این سبک را با اراده و از تحلیل و عقلانیت خود در پیش می گیرد، ولی فردی که ادغام گراست این سبک را با تقلید از نوعی مُد یا فشن کسب کرده است. جامعه ای که طبق تحقیقات در آن خودگردانی فردی، ضعیف است و به جایش ادغام گرایی بالا و سلسله مراتبی است، احتمال جوزدگی هم بالاست.

* مطالعه «گلوب» را نیز در آن کتاب آورده ام و امسال خودم نیز با یکی از بهترین همکاران علمی ام پیمایشی ملی در ایران انجام دادیم. «گلوب» یک پیمایش جهانی است که ملت ها را از لحاظ فرهنگی با هم مقایسه کرده است. در این تحقیقات، این گونه به دست آمده که در ایران، جمع گرایی درون گروهی بالاست. جمع گرایی درون گروهی غیر از «جمع گرایی نهادی» است. طبق شواهد، جمع گرایی درون گروهی ما متاسفانه کمتر به صورت کار تیمی بود، بلکه ما را مستعد تعصب درون گروهی، میان گروهی، حالمی پروری و جوزدگی می کرد. من به این می گویم «تاثیر توده» (mass effect)، یعنی وقتی توده چیزی را می گوید یا انجام می دهد، من هم تحت تاثیر یک توده و گروه قرار می گیرم؛ مثل عکس های پروفایل یکسان، مثل تجمع برای مرگ یک نفر، مثل اظهارنظر از سر بی فکری درباره یک موضوع، مثل رأی دادن سریع بر اثر یک حرف، مثل خودکشی بر اثر فضا و جو روز که همه بر اثر همین آثار توده است.

 

 مقصود فراست خواه؛ جوّزدگی در جامعه ایرانی

* یکی از راه حل های ممکن این است که به بلوغ اجتماعی کمک کنیم تا جامعه از صغارت در بیاید. جامعه باید قد بکشد و رشد و توسعه پیدا کند. من باز تاکید می کنم جامعه ماذاتا جوزده نیست؛ مثلا آلمان هم در دوره نازی ها جوزدگی داشت، در ایتالیا در دوره فاشیسم جوزدگی وجود داشت، در فرانسه در دوره جمهوری اول و دوم و ژاکوبن ها و انقلابیون افراطی همگی به شدت همراه با جوزدگی و لمپنیسم بوده است. در آمریکا نیز در دوره بوش پسر، حمله به عراق به دلیل جوزدگی بود و چه بلایی بر سر جامعه جهانی و منطقه آورد که هنوز ادامه دارد، ترامپیسم خود بدترین شکل جوسازی و جوگیری است، اما نکته مهم این است که آنها اگر دچار چنین آسیب هایی می شوند، در برابر آن مصونیت هایی زیرساختی، مدنی، عقلانی و عمومی دارند؛ مثل کسی که بدنش مصونیت دارد. وقتی هم دچار ویروس می شود، بیماری اش یک هفته طول می کشد؛ در مقابل کسی که چنین مصونیتی را ندارد و با همان ویروس مریضی اش یک سال طول می کشد و ممکن است آن قدر ضعیف شود که در نهایت بمیرد. این جریان در یک جامعه بسته به میزان توسعه یافتگی و قدرت مدنی و عقلانی آن است.

* از سوی دیگر، هرگز نباید جوزدگی را تحلیل روانشناسی کرد. جوزدگی یک امر خصوصی نیست. جوزدگی به شکل اجتماعی ساخته می شود و یک امر اجتماعی است. فقط مسئله روانشناختی نیست. به جوزدگی فقط نباید از منظر روانشناسی یا حتی معرفت شناسی نگاه کرد.

* راه حل عمده و اساسی که به ذهن من می رسد «سازمان یابی اجتماعی۸ مدنی و درون زا» است. جامعه ای جوزده می شود که توده است و سازمان یابی محلی، مدنی، صنفی، حرفه ای و ان جی اویی پیدا نکرده است.

* من همیشه گفته ام و می گویم نهادهای مدنی، حوضچه های آرامش هستند. افراد وقتی به این نهادها می روند با گفتگو و معاشرت با دیگر اعضای گروه به تخلیه انرژی خود می پردازند. یکی از راه حل های کاهش جوزدگی در جامعه امکانی است که باید برای جوانان فراهم شود که در اوقات فراغت بتوانند به تخلیه خلاق انرژی بپردازند. افرادی که به درستی تخلیه انرژی می کنند عقلانی تر هستند. وقتی کمبودهای تثبیت شده تخلیه انرژی برای جوانان وجود داشته باشد و نتوانند به اندازه کافی تخلیه انرژی به صورت مثبت و سازنده و معقول داشته و این کمبود در ذهن و روان آنها تثبیت شود، همیشه تخلیه انرژی واکنشی و منفی نشان می دهند؛ مثلا بچه هایی که همیشه در فقر به سر برده و غذای کافی برای سیر شدن نداشته اند، گرسنگی تثبیت شده دارند؛ یعنی همیشه گرسنه بوده و هیچ گاه سیر نمی شوند و در ذهن شان این گونه تثبیت شده که همیشه گرسنه هستند. تخلیه انرژی هم وقتی به یک کمبود تثبیت شده تبدیل شود، فرد دائما به دنبال رفع این کمبود تثبیت شده است که دم دستی ترین راه تخلیه آن هم همراه شدن با جوهای موجود در جامعه است.