تلگرام فارسی

  • نویسنده : admin
  • بازدید : [] مشاهده
  • دسته بندی : دسته: تلگرامی

یک ساعتی میشه از امام زاده سیدعلی اصغر برگشتیم.حالمو خوب میکنه به معنای واقعی!امشب اولین شبی بود که هیچکس تو امام زاده نبود!یه خلوت ۵نفره خانوادگی داشتیم.هوای بارونی امروز حیاطو خیس کرده بود،سرررد بود و دلگیر و پراز حال خوب.حس میکردم امشب تمام حواس امام زاده جمع ماست:) چه حالی داره تو این هوا زیارت!وااای پراز حس خوبِ!زیارت نامه رو که خوندم دلم هوایی شد وارد که شدم هیچکس نبود!هیچوقت چنین خلوتی نداشتم اصلا انگار دعوت نامه داشته باشی واسه یه دیدار ناب.یه ذوق مرگی خاصی تو وجودم بود.انقدر قشنگ حرف زدمو انقدر قشنگ گوش داد!

بعدش جلوتر از خانواده خداحافظی کردم از امامزاده، تا برم پیش آقا مهدی.رفتمو دوتا پامو جفت کردمو عین سربازا یه ادای احترام کردمو گفتم:سلام قربان،دیدم یکتا نگام میکنهو میخنده:) بعدش به یکتا گفتم برو یه دوست شهید انتخاب کن خاله،بعداز چندتا سوال که چی بشه رفت پیدا کنه.منم نشستم و سریع لحنم عوض شد و سبک صمیمی گرفت،نشستم و گفتم:سلام آقا مهدی،سلام داداشی.خوبی؟از وقتی بین اون همه آدم انتخاب شدم واسه پایگاهتون مطمئن شدم حواست بهم هست،خودمو جمع و جور کردموگفتم:چه جوری بودم چه جوری اومدم می بینی؟!آقا ما خیلی مخلص خداتونیماااا،درسته اینجا یعنی تو دنیا شما سردارین ولی میدونم واسه خدا خیلی بالاترین،بهش بگو دلم میخواد بهش نزدیک تر بشم،خیلی نزدیک تر.هوای آبجیتونو داشته باشینا.

یهو یکتا با صدای بلند گفت:خاله داداشش اینجاست!پرسیدم داداش کی!گفت داداش آقا مهدی،آقا هادی.خندم گرفته بود.اونم دوستشو انتخاب کرد:)یه جوری با آقا مهدی خداحافظی کردم خواهرم میخندید.خب آخه خیلی حسم بهش خوبه خیلییییییییییی،زندست واسم خیلی زنده.

شب خوبی بود خوب تر از اونی که بتونم وصفش کنم.امشب تو امام زاده دلم هوای کربلا رو داشت!نمیدونم چرا!

+دنبال عنوان بودم دیدم آقای لهراسبی داشتن میخوندن همونو نوشتم،خیلی حرفِ دلم بود.





موافقین۲




مخالفین۰




۹۶/۰۹/۱۷

معصومـــه پــورابـراهیـــم