تلگرام فارسی

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ محمد علیزاده میشه نگام کنی

امشب میتوانید آهنگ زیبای ♫ محمد علیزاده بنام میشه نگام کنی ♫ رو با تکست دانلود کنید و لذت ببرید…

شعر : فرزاد حسنی / آهنگسازی : محمد علیزاده / تنظیم کننده : شهاب اکبری

Download New Song BY : Mohammad Alizadeh – Mishe Negam Koni With Text And Direct Links In Upmusic

140406513477909819mohammad alizadeh mishe negam koni دانلود آهنگ محمد علیزاده میشه نگام کنی

متن آهنگ میشه نگام کنی محمد علیزاده

♪♪♫♫♪♪♯

چشم بر ندار ازم می پاشه زندگیم
هر کس به جز تو رو انکار می کنم♪♪♫♫♪♪♯
من عاشق توام اقرار می کنم
اقرار می کنم به یاد تو هنوز
هم سخته خواب شب هم خنده های روز

♪♪♫♫♪♪♯ شعر : فرزاد حسنی ♪♪♫♫♪♪♯
از تو حواسم و هی پرت می کنم
با قلب بی کسم هی شرط می کنم
برگشتن دیر و دل بستن های زود
باور نمی کنی دست خودم نبود دست خودم نبود♪♪♫♫♪♪♯
دست خودم نبود ، دست خودم نبود
میشه نگام کنی راحت شه زندگیم
چشم بر ندار ازم می پاشه زندگیم

♪♪♫♫♪♪♯ تنظیم کننده : شهاب اکبری ♪♪♫♫♪♪♯
هر کس به جز تو رو انکار می کنم
من عاشق توام اقرار می کنم
اقرار می کنم به یاد تو هنوز
هم سخته خواب شب هم خنده های روز
از تو حواسم و هی پرت می کنم♪♪♫♫♪♪♯
با قلب بی کسم هی شرط می کنم

♪♪♫♫♪♪♯

محمد علیزاده میشه نگام کنی

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ محمد علیزاده میشه نگام کنی

ادامه مطلب

روزی روزگاری در ایران قدیم، برای ورود به یک خانه
باید از کلون زنانه و مردانه استفاده می‌کردی برای در زدن. اگر یک خانم درب
یک خانه را می‌زد خانم خانه در را باز می‌کرد و اگر یک مرد کلون مردانه را
به صدا در می‌آورد مرد خانه پشت در می‌آمد. اینجوری هم خانم یک خانه با
نامحرم رو در رو نمی‌شد و هم خانمی اگر پشت درب خانه ای بود مجبور نبود با
مرد آن خانه هم کلام شود. تا قبل از پهلوی پوششی با برقع سفید مرسوم بود و
چادر قجری پوششی بود که نه باد آن را از سر می‌انداخت و نه وسایل و بچه
مانع حفظ حجاب یک خانم می‌شد.

ورودی خانه‌ها یک
دالان کوچک مسقفی بود که شخص به محض ورود به دلیل عبور از روشنایی به
تاریکی مردمک‌های چشمش تا به تاریکی عادت کند، اگر خانم خانه بدون حجاب
لازم در حیاط خانه بود می‌توانست از این فرصتی که مردمک چشم مرد غریبه به
او می‌داد حجابش را کامل کند. اندرونی و بیرونی هم جای خود را داشت. با این
حال رابطه همسایه‌ها صمیمی و به اصطلاح خانه یکی بودند با هم. نداشته‌های
یک خانه را خانه همسایه‌ها تأمین می‌کرد. در عروسی و عزا در کنار هم بودند و
کمک حال یکدیگر. برای همین هم همیشه می‌گفتند: همسایه از فامیل به آدم
نزدیک تر است.

در ایران قدیم دوربین و عکس و
آلبوم در خانه‌ها نبود. کم کم تکنولوژی از راه رسید و با خود دوربین عکاسی
آورد و اینگونه بود که دوربین عکاسی به جمع وسایل لازم یک خانواده و در
نتیجه آلبوم عکس به صندوقچه خانواده ایرانی اضافه شد. آلبوم یک شیء محترم و
غیر قابل دسترسی بود. حتی فرزندان بدون اذن پدر و مادر حق سیر در تاریخ
گذشته خانواده را نداشتند. عکس‌های آلبوم موضوعات مشترکی داشت در همه
خانه‌ها. عکس عروسی پدر و مادر که اغلب نمی‌شد آمار دقیق حاضرین را در بعضی
از عکس‌ها حساب کرد، بعضی بچه‌های تخس و پسرهای کچل فامیل پای ثابت همه
عکس‌ها بودند. عکس سیزده بدر با حضور اقوام و همسایه‌ها. سفر خانوادگی به
مشهد و عکس پدر یا پسر بزرگ خانواده به همراه دوستش در میدان آزادی.

آن
روزها مد بود هر کسی پایش به تهران می‌رسید اول یک عکس فوری به یادگار با
آزادی می‌گرفت. آلبوم‌ها هم به زنانه و مردانه تقسیم می‌شدند. مردها
می‌دانستند که نباید آلبوم عروسی و مهمانی‌های خانوادگی را ببینند و به
دیدن آلبوم پدر خانواده بسنده می‌کردند. از عکس سربازی گرفته تا همان عکس
میدان آزادی. دیدن آلبوم‌ها هم آدابی داشت. توی مهمانی‌ها صاحب خانه با
احترام می‌آورد و می‌گذاشت کنار دست مهمان و تورق این آلبوم تفریحی بود در
جمع‌های فامیلی و خانوادگی.

اگر میزبانی آلبوم
را برای میهمانی نمی‌آورد، یا با آن مهمان رودربایسی داشت یا از او خوشش
نمی‌آمد. بماند که مهمان عزیزی هم که آلبوم در اختیارش قرار می‌گرفت صاحب
خانه چهار چشمی مواظب بود تا عکسی از آن کم نشود و گاه در ملاقات‌های بعدی
سراغ یکی از عکس‌های مفقود شده را به صراحت یا در لفافه از میهمان می‌گرفت.
(یعنی فهمیدم تو بردی خودت بیار بذار سر جاش).

بعدها
که فیلم برداری شد جزء لاینفک عروسی‌ها. فیلمبردار خانم می‌دانست در مجلس
زنانه از همه مجلس نباید فیلم بگیرد. با این حال بعضی خانم‌ها این را به
فیلمبردار گوشزد می‌کردند تا گوشی دستش بیاید. در مرحله عکس گرفتن هم به
ترتیب از خانم بزرگ فامیل گرفته تا کوچک‌ترها برای عکس یادگاری با عروس و
داماد دعوت می‌شدند.

حالا در ایران جدید
خانه‌ها و همسایه‌ها و عکس‌ها جور دیگری شده‌اند خانه‌ها تنگ و به هم نزدیک
شده. هر خانه با دو سه خانه دیگر دیواری مشترک دارد و از عایق صوتی در
آپارتمان‌های پیمانکار ساخت خبری نیست. ده‌ها خانواده در یک مجتمع زندگی
می‌کنند و اگر اتفاقی یکدیگر را در راه پله و آسانسور ببیند فکر می‌کنند
برای یکی از واحدها مهمان آمده و اگر این دیدار تکرار شود، کاشف به عمل
می‌آید این توفیق دیدار چند باره به دلیل همسایه یک بلوک بودن است و الا
مهمانی سالی یک بار آن هم نوروز، نه هفته ای چند بار و این نتیجه نه در گپ و
گفت همسایگی بلکه در همان چند بار دیدن بی کلام حاصل می‌شود.

توی
عروسی‌ها دیگر نیازی به تذکر به فیلمبردار نیست، همه خود یک پا عکاس و
فیلمبردار شده‌اند. مجلس بیشتر شبیه یک نشست خبری است و هر آن ممکن است کسی
در کنجی مشغول گرفتن سلفی از خود و بالتبع با شما باشد. نیازی هم به اجازه
ندارد. او دارد از خودش سلفی می‌گیرد. قبل از شروع مراسم فامیل‌های نزدیک
از راه رسیده‌اند و هر کدام گوشه ای مشغول گرفتن عکس یادگاری هستند. میز
بغلی دارد از نخستین تمرین حرکات موزون کودکش فیلمبرداری می‌کند. آن یکی با
لایو استوری اینستاگرام در حال مخابره خبر حضورش در یک مهمانی یهویی است.
دخترخاله عروس که هنوز چسب روی بینی‌اش را برنداشته هم هر دقیقه یک استوری
می‌گذارد تا مخاطب خاصش از احوالات حال حاضر او با خبر باشد. هنوز مهمان‌ها
به صرف شام نرفته فیلمی از لحظه ورود عروس و داماد به سالن به همه آن‌ها
که دعوت نبودند ارسال می‌شود. خواهر بزرگ داماد هم با موهای شینیون و
آرایشی غلیظ تر از عروس، همه حواسش را جمع کرده تا عکسی یا فیلمی از مجلس
عروسی برادرش بیرون نرود.

فردای عروسی پیج  داماد پر است از عکس‌های عروس و
داماد و با یک دور در صفحات مجازی می‌توان آلبوم تمام تصاویر میهمانی شب
گذشته را تماشا کرد.

بقیه مراسم‌ها و
میهمانی‌ها همین وضعیت را دارد. رفته ای عزاداری و گوشه ای پیدا کرده ای
برای خلوت خودت تا دل سیر و به دور از چشم همه گریه کنی. تازه اینجا می‌شوی
سوژه عکاسی چندین شهروند. هر چند با همسایه‌ها و بیش از نیمی از اقوام
دیگر ارتباط نداری ولی می‌دانی آن خانم دانشجوی معماری در شهر مجاور، قرار
است به زودی صاحب فرزند شود.

پزشکی که سر
خیابان مطب دارد، امروز ناهار چه خورده است. همسایه عمه این‌ها هم سرویس
آشپزخانه‌شان را عوض کرده‌اند. درست مثل آن خانم هنرمند در ترکیه که
بافت‌های زیبایی می‌بافد. اصلاً برای همین است که تمایلی به مهمانی رفتن
نداری. می‌توانی روی مبل روبروی تلویزیون دراز بکشی و آلبوم همه آدم‌ها را
ببینی و هر کدام را خواستی به حافظه گوشی بسپاری و یا با دوستان پیگیرت در
شبکه‌های ارتباطی به اشتراک بگذاری.

در ایران
آینده با این روند پیشرفت تکنولوژی خبری از حریم خصوصی نخواهد بود. لازم
است قبل از ورود به یک فضای مجازی و یا خرید یک وسیله فرهنگ استفاده از آن
را یاد بگیریم. البته نه از آن ور آبی‌ها بلکه از فرهنگ گذشته خودمان و الا
برای حفظ حریم خصوصی، آیندگان ما باید به مریخ بدون اینترنت سفر کنند.

معصومه دستجانی فراهانی

منبع: http://qom.farsnews.com/news/13960723001441

ادامه مطلب

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند عشق من

امروز برای شما عزیزان ترانه زیبای عشق من از مهدی احمدوند را با متن و دو کیفیت 320 و 128 آماده کرده ایم

Download New Song BY : Mehdi Ahmadvand – Eshghe Man With Text And Direct Links In UpMusic

Capture 6 دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند عشق من

متن آهنگ عشق من  مهدی احمدوند

♪♪♫♫♪♪♯

من تورو دوست دارمت قد چشمام به خدا
آره خب عشق منی بحث چشمات که جدا♪♪♫♫♪♪♯
عشقتو جار میزنم له له دیدار میزنم

♪♪♫♫♪♪♯

بزودی…

مهدی احمدوند عشق من

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند عشق من

ادامه مطلب

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید رضا صادقی و علی عبدالمالکی آهنگ پاییزی

امشب برای شما عزیزان ترانه زیبای آهنگ پاییزی از رضا صادقی و علی عبدالمالکی را با متن و دو کیفیت آماده کرده ایم

Download New Song BY : Reza Sadeghi ft Ali Abdolmaleki – Ahange Paeezi With Text And Direct Links In UpMusic

Capture 5 دانلود آهنگ جدید رضا صادقی و علی عبدالمالکی آهنگ پاییزی

متن آهنگ آهنگ پاییزی رضا صادقی و علی عبدالمالکی

♪♪♫♫♪♪♯

بزودی….

♪♪♫♫♪♪♯

رضا صادقی و علی عبدالمالکی آهنگ پاییزی

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید رضا صادقی و علی عبدالمالکی آهنگ پاییزی

ادامه مطلب

⚠️تلنگــــــر ‼️!

اهورا_آتنا_بنیتا_ستایش
خودکشی دختران اصفهان
?صدای بلند زنگِ خطر ⚠️

در چند ماه اخیر، ماهی نبوده که خبری مبنی بر قتل یا تجاوز به یک کودک یا کم کاری والدین منتشر نشود‌.

هر کدام از این سوژه ها (اهورا، آتنا، بنیتا، ستایش) با هم تفاوتهایی دارند، و علل هر کدام را نمیتوان در یک ردیف قرار داد.
از طرف دیگر، این جرمها و معضلات در گذشته نیز وجود داشته و امروز به دلیل گسترش فضای مجازی سرعت انتقال و انتشار آنها افزایش یافته و در مقابل دیدگان همه است.

اما آیا نخبگان، مسولان، روشنفکران، علما، روحانیون، هنرمندان و در یک کلام جریان سازان کشور، صدای پای خطر را شنیده اند؟

آیا سینمای زرد و چیپ ایرانی میتواند به حل بلند مدت این معضل کمک کند؟

آیا رسانه ملی که کیلومترها از واقعیت جامعه فاصله دارد توان مقابله دارد؟

آیا منبرهای ما به این سمت رفته اند که معضلات اخلاقی روز را موضوع خود قرار دهند و دیگر تکراری نباشند؟

آیا روحانیون و فعالان حزب اللهی بفکر مدرسه و آموزش کودکان بوده اند؟

آیا دانشگاهیان و نخبگان علوم انسانی بجای تکرار نظریات جامعه شناسان غربی، چیزی برای گفتن دارند؟

اینها همه سهم جامعه است، مسولان دولتی نقش سازنده و اثرگذار دیگری دارند که شاید اصلا لازم به یادآوردی نباشد.

✅پسران و دختران دهه ۷۰ که با وبلاگ و سایت و چت روم و فیس بوک بزرگ شده اند، در این دهه پیش رو پدر و مادر میشوند.
این نسل از فقدان لایه های اخلاقی و دینی رنج میبرد.
اگر صدای زنگ خطر را نشنویم یا خودمان را به نشنیدن بزنیم به مراتب کار خطرناکتری انجام داده ایم.

پ.ن:اما هنوز هم هستن دهه ی هفتادی هایی که با تربیت اسلامی امثال شهید حججی شدن?

دختری از تبارِ غرور

ادامه مطلب

به نام خدا

یه بار دیگه هم تجربه ش کرده بود.

اون باری که بدون هیچ تمرین و برای اولین بار کوه رفتم و ایستگاه نمی دونم چندم کلکچال رو فتح کردم. با مامان مروارید بودیم و شب تا صبح مامانش بهم انرژی داد تا تونستم بخوابم و صبح روز از نو روزی از نو.

مثل این بود که یه لشگر مورچه دارن زیر پوستم گوشتهای تنم رو گاز گاز می کنن. این درد چیزی شبیه خارش و سوزش بود و طاقت فرساااااا.

هیچ شکلی نشد که تحملش کنم. دیکلوفناک. گرم کردن. فقط از دور قسم به مامان مروارید می دادم که امشب برام از اینهمه فاصله انرژی بفرسته.

خودم روی نقاط دردم با مهربونی دست می کشیدم و انگار که بخوام لشگر شکست خورده رو دلداری بدم، باهاشون حرف می زدم و تشویقشون می کردم. 

ولی لعنتی بد دردی بود. ۴ ساعت غلت زدم تا خوابم برد.

یعنی تا دم دمهای صبح به شکر خوردن افتاده بودم. ولی دیگه صبح که بیدار شدم یه درد معمولی مثل کار کشیدن زیاد از بدن برام باقی مونده بود.

بریم ببینیم از این عضلات و مفاصل ضعیف، بعد از اینهمه مدت ورزش درست و حسابی نکردن، چیزی در میاد.

پیلاتس می رم 

پیش یه استاد حرفه ای و سخت گیر


پی نوشت:

با اینکه نصف جلسه روی دست کار کرد، آنچنان دست درد ندارم عجیبا غریبا.

نرجس میگه یاس سادات داری آب دیده ات کرده.

ادامه مطلب

فکر میکردم چون گذشته سختی رو گذروندی حسابی پخته شدی،مرد زندگی شدی و میشه بهت تکیه کرد،اما گذشته سختت تو رو نساخت، عقده ایت کرد بیمارت کرد.

ازروز محضر تا الان هزارتا فکر کردم،هزار راهو رفتم،انتقام تلافی شکایت تنفر خودکشی فرار،هرکاری که بتونم عذابت بدم ولی پشیمون شدم،آره!توهرچی رویا ساخته بودمو خراب کردی اما عوضش یه حقیقتی رو برام روشن کردی،که هیچ رابطه و جدایی ،هیچ عشق و علاقه ای ارزش خودکشی نداره ارزش انتقامم نداره حتی ارزش فکر کردنم نداره!میدونی ارزش چیو داره؟

فقط یه تجربست،یه تجربه بدست میاری،همین.

فرزین رحیمی، من امشب سخت ترین کار دنیارو انجام دادم،بخشیدمت،نه به خاطر اینکه تو لایقشی،به خاطر اینکه میخوام آروم باشم،وقتی ام آروم باشم دوباره رویا می سازم،آرزو میکنم،می مونم کنار خانوادم،منتظر مردی میشم که لایق عشقم باشه…

(یلدا[الهه حصاری]/سریال هشت و نیم دقیقه)


زمانی که سریال هشت و نیم دقیقه پخش میشد،لحظه لحظشو دراوج لذت می دیدم،واسه همین خیلی به اینکه دیالوگارو بنویسم فکر نمیکردم،الان تکرارشو می بینم و بازم خیلی دنبال نوشتنش نیستم چون برام کافیه که لذت ببرم.اما یهو دلم خواست ثبتش کنم،آخه یه حسایی رو باید نوشت تا باهربار مرور بارها لذت برد،بارها و بارها و این یعنی تکراری نشدن و دوست داشتن شدید بعضی از لحظه های آدم.

این دیالوگ الهه حصاری به بهرنگ علوی رو امشب خیلی بهتراز قبل درک کردم،واین یعنی من هر روز و هر لحظه درک بهتری از زندگی پیدا میکنم و دارم واقعا قد میکشم و خوشحالم که حس میکنم اینو،خوشحالم که بزرگتر میشم،و هرزمان که این احساس بزرگ شدنو دارم،به طرز بچگانه ای شاد میشم.

درارتباط بااین دیالوگ میخوام بگم؛

عشق آدمو بزرگ میکنه،یعنی باید بزرگ کنه وگرنه عشق نیست شک نکن که عشق نیست شککک نکن که نیست.من فکر میکردم دوست داشتن آدما یه پلِ برای رسیدن به خدا،اما نه.تازه فهمیدم دوست داشتن خدا یه پلِ واسه رسیدن به آدما.من میگم کسی که عاشق خدا نشه نمیتونه عاشق بندش بشه،فقط فکر میکنه که عاشقِ فقط فکر میکنه فقط فکر میکنه…

ادامه مطلب

ﺎﺵ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ .. . .
ﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺎ ﻣ ﺁﻣﺪﻢ
ﺁﻧﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺸﺪﻢ
ﺳﺲ ﻮﺩ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﺸﺪﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻤﻪ ﺷﺒ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎ ﻣﺎﺩﺭ
ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻤﺮﺩﻢ

ادامه مطلب

خبرگزاری ایسنا – سهیلا صدیقی: «معذرت می‌خوام.» یک جمله دو کلمه‌ای بسیار ساده است که بیان کردنش برای اغلب ما یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست. خیلی از ما حاضر هستیم، ساعت‌ها و حتی روزها برای کار اشتباهی که مرتکب شده‌ایم، توجیه و دلیل بیاوریم؛ توجیه‌هایی که خیلی وقت‌ها خنده‌دار هم به نظر می‌رسند اما تحت هیچ شرایطی حاضر نیستیم که بگوییم: «معذرت می‌خوام.»

عذرخواهی کردن برای سلبریتی‌ها سخت است. مسئولان کشور هم اغلب علاقه چندانی به بیان کردن این جمله ندارند. این موضوع تا جایی پیش رفته که اگر مسئول یا فرد مشهوری بابت کار اشتباهش عذرخواهی کند، خوشحال می‌شویم و تا مدت‌ها فیلم عذرخواهی‌کردنش را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنیم. هرچند که تاکنون مسئول متعهد هم کم نداشته‌ایم که اشتباهش را پذیرفته و حتی از سمت خود هم استعفا کرده است.

از تازه‌ترین نمونه‌های آن، می‌توانیم استعفای محمود غیبی مدیر سازمان دانش‌آموزی هرمزگان در پی حادثه واژگونی مرگبار اتوبوس حامل دانش‌آموزان هرمزگان در شهرستان داراب یا حتی همین عذرخواهی اخیر محمدرضا حیاتی گوینده خبر به خاطر آن گاف مشهور «به سفر، قطر کرد» را به یاد بیاوریم.

شاید مهم‌ترین نمونه هم اقدام محسن پورسیدآقایی مدیرعامل پیشین شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران بود که با حضور در بخش خبری ساعت ۲۱ شبکه اول سیما و در مقابل چشم همه مخاطبان روی آنتن زنده، ضمن عذرخواهی بابت برخورد مرگبار دو قطار مسافربری در ایستگاه هفت‌خوان سمنان و جان باختن بیش از ۴۰ تن از هموطنانمان، استعفا کرد و وزیر راه و شهرسازی نیز در پاسخ به استعفای او ضمن پذیرش استعفا، این اقدام را نشان‌دهنده «حس مسئولیت اجتماعی در برابر افکار عمومی» خواند و در پایان نامه خود نیز به مدیر مستعفی‌اش اطمینان داد که «یاد و خاطره نیک شما همواره در اذهان همکاران ارجمند و من باقی خواهد ماند».

نکته جالب اینجاست که همین اقدام نادر نیز با برخی واکنش‌های منفی مواجه شد؛ تا آنجا که امام جمعه موقت تهران در خطبه‌های نمازجمعه گفت: استعفای مدیرعامل راه‌آهن جای تعجب دارد.

اگر وی مقصر است باید محاکمه و عزل شود و اگر مقصر نیست چرا به تقلید از بیگانگان در هنگام حادثه استعفا می‌دهد؟

حال بیایید چند نمونه نزدیک از عذرخواهی نکردن‌ها را با هم مرور کنیم:

ـ یک خانم مجری تلویزیون که حجاب ظاهری‌اش را رعایت می‌کند، در سفری به اروپا و در یک پارک عمومی آگاهانه یا ناآگاهانه تصمیم می‌گیرد بدون حجاب باشد اما وقتی علی‌رغم میلش، فیلمی از پوشش نامتعارف او در فضای مجازی منتشر می‌شود، دست به واکنشی عجیب می‌زند. خانم مجری نه درباره دلیل بی‌حجاب شدنش توضیح می‌دهد و نه کارش را اشتباه می‌داند که بخواهد از بابت آن عذرخواهی ‌کند.

خانم مجری به جای اینکه مسئول انتخابش باشد و بابت رفتار دوگانه‌اش عذرخواهی کند، بلافاصله فیلمی را از خود منتشر می‌کند و همه افراد را غیر از خودش مقصر می‌داند و به شدت هم معتقد است که کسی نباید وارد حریم شخصی او (پارک عمومی) می‌شده است.

ـ یک آقای بازیگر جوان، شبی عکس نامتعارفی از یک لباس زنانه را در بخش استوری صفحه اینستاگرام شخصی خود که توسط خودش اداره می‌شود را به اشتراک می‌گذارد و حدود یک دقیقه بعد متوجه اشتباهش شده و عکس را حذف می‌کند اما فردای آن روز به جای اینکه به دلیل اشتباهش از کاربران عذرخواهی کند، ویدئویی تند منتشر می‌کند و برای همه خط و نشان می‌کشد؛‌ بدون اینکه بخواهد مسئولیت اشتباه آگاهانه یا ناآگاهانه و یا شاید حتی اختلال تلفن همراهش را بپذیرد.

ـ دی ماه سال ۹۵ آسمان‌خراش مدرن ایران با ارتفاع ۴۲ متر دچار آتش‌سوزی می‌شود و فرو می‌ریزد. حادثه برای مردم تلخ و دردناک است. عملیات نجات و آواربرداری ۹ روز زمان می‌برد و ۱۶ آتش‌نشان فداکار طی این حادثه به شهادت می‌رسند. ۵۶۰ واحد تجاری از بین رفته‌اند و در نهایت هیچ‌ مسئولی خود را مسئول حادثه پلاسکو نمی‌داند و کسی هم از این بابت از مردم عذرخواهی نمی‌کند.

فرهنگ عذرخواهی نه فقط بین مسئولان و افراد مشهور بلکه بین مردم عادی هم رواج چندانی ندارد. فرض کنید در یک روز بارانی مشغول راه رفتن در پیاده‌رو هستید. اتومبیلی با سرعت از کنار شما رد می‌شود و حجم زیادی از آب جمع‌شده در خیابان را به شما می‌پاشد اما راننده طوری که انگار شما اشتباه کردید که در پیاده‌رو راه رفتید، نگاهی به شما می‌اندازد و به مسیرش ادامه می‌دهد؛ طوری که اصلا وظیفه خود نمی‌داند که از شما عذرخواهی کند.

یا اینکه مثلا در قطار مترو ایستاده‌اید، ناگهان مسافری می‌آید و پایش را به روی پای شما می‌گذارد و بدون اینکه به روی خودش بیاورد و از این رفتار معذرت خواهی کند، راهش را می‌کشد و می‌رود.

قطعا همه ما شاهد چنین رفتارهایی بوده‌ایم و هستیم اما واقعا چرا گفتن جمله دو کلمه‌ای «معذرت می‌خوام» انقدر برای ما ایرانی‌ها سخت شده است؟

دکتر سید یعقوب موسوی – جامعه‌شناس و استاد دانشگاه – در این باره به ایسنا می‌گوید: «اعتراف به اشتباه، یک موضوع شخصی است که الزامات خاص خودش را دارد. یعنی فرد باید در درجه اول مسئولیت اعمال و کنش‌های خود را بپذیرد. افراد باید صادقانه پذیرای تبعات و نتایج اعمال خود باشند و در صورتی که می‌دانند، اشتباه کرده‌اند به آن اعتراف کنند.»

این جامعه‌شناس پیشکسوت معتقد است: «مقوله عذرخواهی نکردن در جامعه به نظام ارزشی ما برمی‌گردد که بنا به دلایلی سابقه طولانی دارد. در ناخودآگاه ما این موضوع جا افتاده است که اگر کسی به اشتباه خود اعتراف کند یعنی در واقع شکست را پذیرفته است. این موضوع از خودخواهی و خودباوری بیش اندازه نشات می‌گیرد. چنین افرادی معمولا دارای این ویژگی اخلاقی هستند که به جز خودشان، کسی را به رسمیت نمی‌شناسند.»

دکتر موسوی همچنین می‌گوید: «اگر در جامعه صمیمیت عمومی وجود داشته باشد و افراد پس از قبول مسئولیت و عذرخواهی از جامعه پاداش دریافت کنند، صادقانه‌تر و بدون ترس به اشتباه خود اذعان می‌کنند. فرهنگ عمومی باید آسیب‌شناسی شود. ما باید معذرت‌خواهی را جدی بگیریم و به جای تخریب فردی که عذرخواه است، او را تحسین کنیم. این ویژگی یک جامعه سالم است. یعنی اعتراف به اشتباه یک خصلت اخلاقی است. ما باید بدانیم فردی که عذرخواهی می‌کند، آدم بزرگ و دارای حرمتی است. البته عذرخواهی شرایط خودش را دارد و ما داریم درباره شرایط کلی حرف می‌زنیم و استثناها را در نظر نمی‌گیریم.»

او ادامه می‌دهد: «تصدیق این موضوع که من مرتکب خطا شده‌ام،‌ بار حقوقی و اجتماعی مسائل را کاهش می‌دهد و نتیجه‌اش یک جامعه لطیف و اخلاقی است. جامعه اخلاقی یعنی جامعه‌ای که آدم‌هایش با یکدیگر رک و صریح هستند و اعمال یکدیگر را بدون پیچیدگی نقادی می‌کنند.»

ادامه مطلب